اراداراد، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

یکی یه دونه مامان وبابا

هفته 30

اررررررررررادم عشقممممم الان که دارم برات مینویسم پرازلذتم اخه داری سکسکه میکنی عزیزم ومن اینو قشنگ حس میکنم این روزا ضربه هات محکمترشده مامانی هرسری که حرکاتتو ازروشکمم میبینم کلی دلم غش میره و نازت میکنم پسرکم این روزا خیلی شیرینه چون حضورتوروبه وضوح توی وجودم حس میکنم توبزرگترین شانس زندگیمونی ...
18 فروردين 1392

دوستت دارم ارادم

امروز 208 روزه که قلبت کنارقلبم داره میتپه........ امروز 208 روزه که بانفسهام نفس میکشی............ باهرتکونت باورم میزشه که این رویای شیرین یه حقیقته........ ارادقشنگم باتمام وجودمنتطرقدمهای کوچیکت هستم...............
16 فروردين 1392

تحویل سال

عزیزم ارادم سلامممم مامانی امسال اولین عید سه نفرمون بود منو باباتصمیم گرفتیم واسه سال تحویل بریم کرج سرسفره هفت سین من وبابایی واسه سلامتیت دعاکردیم تا سالم بیایی پیشمون موقع سال تحویل یه حس خیلی قشنگی داشتم از خوشحالی بغض داشت خفم میکرد انگاری میدونستی موقع تحویل ساله هی دست وپاهاتو تکون میدادی بعدم واسه تمام دوستای نینی سایتیم دعاکردم تا تو سال جدید همشون لذت مادربودنوحس کنن اراد مامان عیدت مبارررک   ...
4 فروردين 1392

انتخاب اسم عزیز دلمون

قربون شکل ماه پسرم برم سلاممممممممم قندعسلم ازوقتی منو بابایی فهمیدیم که کنجدمون پسره تصمیم گرفتیم که هرچی زودتر واست اسم انتخاب کنیم بابایی مهربون که از اولم گفت هرچی تو انتخاب کنی منم نه نمیگم یه سری اسم از قبل واست مامانی درنظرداشتم اول به بابایی نویان وپیشنهاددادم اونم قبول کرد اما 2روزبعد اراد وپیشنهاد دادم  بابایی عاشق اسم اراد شد من وباباهم قشنگی اسم واسمون مهم بود هم از اون بیشتر معنی اون خلاصه قرارشد اسم قند عسلمونو بذاریم     (اراد)  هم به معنی اندیشه گروراستگو هم به معنی اسم یکی از درهای بهشت  مامانی اسمت مبارکهههههههههههههههههههه نامدارباشی ...
11 اسفند 1391

خریدسیسمونی

سلامممممم پسرگل مامان خوبی؟؟ عزیزم مامان وبابابی صبرانه منتطر اومدنت هستیم هفته پیش بابابایی رفتیم کرج خونه مادرجون من وباباومادرجون رفتیم واسه قندعسلم هر چی که لازم بود وخریدم  مامانی ایشالله دامادیتوببینم مبارکهههههههههههههههه وااااااای من وباباوهابت که کلی ذوق داشتیم سرخرید وسایلت بیچاره مادرجونو کلی خسته کردیم دست مادرجونو پدرجونم دردنکنه هیچی واست کم نذاشتن بووووووووووووووووس واسه پسریکی یدونم ...
10 اسفند 1391

انتظار

سلام خوشگل دل مامان وبابا امروز24دی هستش وبالاخره انتظاربه سراومد اخه امروزساعت 5قراره من وباباوهاب بیایم ونینی خوشگلمونوازنزدیک ببینیم واااااااااای مامانی دل تودل منوبابایی نیست  امیدوارم حات خوب خوب باشه بابایی همش میگه کی ساعت 5 میشه دوووووووست داریمممممم بوووووووس ...
9 اسفند 1391

جنسیت نینیمون

سلام قشنگترین هدیه زندگی مامان وبابا خداجونم واسه این هدیه قشنگی که بهمون دادی 1000مرتبه شکر هوووووووووووووووورا جیییییییییییییغ ددددددددددددددست ددددددددددددست بالاخره انتظاربه سراومدورفتیم سونوفندوق جونم وقتی روتخت درازکشیدم بابایی همش داشت باتعجب به مانیتورنگاه میکرد  که یهویی چشمش بهت افتادوکلی ذوق کرده بودتوهم مامان جونم انگاری فهمیده بودی بابایی اونجاست همش ورجه وورجه میکردی ودستاتوتکون میدادی  وباباوهابم هی ازذوق میخندید قربون اون دست وپاهای کوچولوت برن مامان وبابا همون موقع بودکه فهمیدیم خدابهمون یه پسری ناز داده           نمیدونی بابایی ...
9 اسفند 1391

شیطونی عزیزدل مامان وبابا

سلامممم خوشگل مامان خوبی . ا لان چندروزکه شیطونی هات توشکم مامانی شروع شده ومامان وباباهم کلی ذوق میکنن باشیطونی هات الهی مامان فدات بشم که همش داری مامانیو لگدمیزنی   کی میشه اخه مامان صورت ماهتو ببوسم.هروقت داری لگدمیزنی باباجون همش دستشو میذاره روشکمم وکلی قربون صدقت میره . بابایی همش میگه یعنی دختره  یا پسر ؟؟؟ بووووووووووووووووووووووووووس واسه فندوقمون ...
7 اسفند 1391

17 هفتگی فندوقمون

سلام عزیزدل مامانی خوبی قربون دست وپای فندوقیت برم.........من وبابایی داریم لحظه شماری میکنیم تاببینیم شمافندوق ما پسملی  هستی یادخملی . البته اینوبگم مامانی شماچه دخترباشی چه پسرهیچ فرقی به حال من وبابایی نداره وواسمون عزیزی ایشالله که سالم باشی . فندوق کوچولودلم فرداقراره مامانی برم دکترتاواسم سونو تعیین جنسیت بنویسه من وبابایی بی صبرانه منتظراون لحظه ایم . مامانی عاشقتم بدوووووووونتو میمیرم. ...
6 اسفند 1391

دردودل

سلام مامانی خوبی میدونم که خیلی وقته چیزی ننوشتم مامان وببخش    قربون دست وپاهای فندوقیت بره مامان قرارشده اهفته دیگه مامان برم سونو تا ببینم این فندوق مامان وباباپسری هستش یادخملی ایشالله که هرچی هستی صحیح وسال باشی بابایی از الان همش میگه منم روز سونومیخوام باهات بیام یا فندوق جونمونوواسه اولین بار ببینم بووووووووووووووووووووووس از طرف مامان وبابا ...
2 اسفند 1391